من از پاییز می هراسم !
ابر اندوهگین دارد چون دل من ...
گریه ی یک ریز دارد چون چشم من ...
چهره ی زرد غمناک دارد چون روی من ...
بد جور ترانه می خواند با صدای خش خش برگها ...
تو را بیادم می آورد باگونه های سرخ سیب ...
باورت می شود پاییز دارد می آید باز ...
چند خزان دیگر بی تو و با یاد تو بگذرد آرام می شوی ؟
چند موسم برگ ریزان طی بشود
تا انتقامت ازتنی رنجور تمام شود ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 21:23 توسط جناب آقای خلیلی
|
.:: زیر نظر جناب آقای خلیلی دبیر محترم ادبیات فارسی ::.