نکات کلیدی درس چهارم / سال سوم
نکات کلیدی درس چهارم / سال سوم
الف – بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم ، آرایه ها و نکات دستوری
رنگ بهاران ( صفحه های20 و 21 )
* درسینه ام دو باره غمی جان گرفته است / " امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است "
1- سینه : مجازاً به معنی قلب است. فرق مجاز با استعاره در این است ، مجاز را نمی توان به تشبیه تبدیل کرد ولی استعاره را می توان به صورت تشبیه آورد.
مثال : ایران در جام ملّت های آسیا شرکت می کند. ایران مجازاً به معنی تیم فوتبال است و نمی توان گفت ایران مانند تیم فوتبال است.
مثال : گل زندگی ام به من قدرت ماندن می دهد. گل زندگی استعاره از فرزند است و می توان گفت، فرزند مانند گل به زندگی طراوت می دهد. 2- دوباره : قید تکرار 3- غمی : نهاد 4- جان : مفعول است زیرا قابل گسترش پذیری است . جانی تازه گرفته است. 5- امشب : قید زمان 6- یاد : متمّم و شهیدان وابسته به متمّم و مضاف علیه است. 7- گرفته است : ماضی نقلی است. در مصراع دوم به معنی اندوهگین و ناراحت شدن است. در بیت جناس تام وجود دارد زیرا فعل گرفته است در دو معنا آمده است.
* تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود / اینک به یمنِ یادِ شما جان گرفته است.
1- تا : حرف اضافه است زیرا معنای فاصله ی زمانی می دهد. 2- لحظه ها : متمّم 3- دلم گور سرد بود : کنایه دارد. به معنی بی احساس بودن، حسّی نداشتن. 4- دلم : گروه نهادی 5- گور سرد : گروه مسندی 6- یمن : برکت7- اینک : قید زمان
* در آسمان سینه ی من ابرِ بغض خفت / صحرای دل بهانه ی باران گرفته است
1- آسمان سینه : تشبیه بلیغ اضافی است. سینه مانند آسمان فراخ است. 2- سینه مجازاً به معنی قلب است.
3- ابر بغض خفت : استعاره مکنیّه دارد. در مصراع اوّل اشاره به غصّه دار بودن شاعر دارد که هر لحظه می خواهد خود را از این غم و اندوه رها سازد. 4- در مصراع دوم استعاره مکنیّه وجود دارد. شاعر صحرای دل را به کودکی لجباز تشبیه کرده ، سپس یکی از لوازم کودک لجباز را که همان بهانه گیری است به همراه مشبّه آورده است. 5- صحرای دل : تشبیه بلیغ اضافی است. 6- بین واژه های ابر، باران ، آسمان تناسب یا مراعات نظیر دیده می شود. 7- مصراع دوم کنایه از گریه کردن است.
* از هر چه بوی عشق ، تهی بود خانه ام / اینک صفای لاله و ریحان گرفته است.
1- بوی عشق : حسّامیزی دارد. بو : حسّ بویایی عشق : حسّ درونی 2- خانه : استعاره مصرّحه از دل است. 3- بین واژه های بو، لاله و ریحان تناسب وجود دارد. 4- صفا : مفعول 5- لاله و ریحان : وابسته به صفا و مضاف علیه است.
* دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید / امشب سکوت پنجره پایان گرفته است.
۱- پنجره : دریچه ای از درون به برون و نشانگر احساس و ارتباط و حقیقت است. 2- دو چشم پنجره در خواب می خزید : به دنبال حقیقت بودن 3- سکوت پنجره پایان گرفته است : کنایه از : به آگاهی و به حقیقت رسیدن 4- بین واژه های دیشب ، امشب ، خواب تناسب وجود دارد. 5- در بیت آرایه ی تکرار دیده می شود. ( پنجره ) 6- بین واژه های چشم و پنجره تناسب دیده می شود. 7- سکوت پنجره : استعاره مکنیّه از نوع تشخیص دارد.شاعر ابتدا پنجره را به انسان عاقل تشبیه کرده و یکی از لوازم انسان عاقل را که همان سکوت است با پنجره همراه کرده است.
* امشب فضای خانه ی دل ، سبز و دیدنی است / در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است.
1- فضای خانه ی دل : گروه نهادی 2- سبز و دیدنی : گروه مسندی است. 3- سبز : صفت بیانی ساده 4- دیدنی : صفت لیاقت 5- فصل زرد : هنگام یاس و نا امیدی 6- در فصل زرد ، رنگ بهاران گرفته است : یاس و نا امیدی تبدیل به امید شد. 7- بین واژه های زرد ، سبز ، فصل و بهاران تناسب دیده می شود. 8- بین واژه های زرد و سبز : تضاد معنایی وجود دارد. زرد : نا امیدی سبز : امید 9- پسوند ( ان ) در بهاران پسوند زمان است.
" از آسمان سبز ، سلمان هراتی "
سیرت سلمان
1- بر لشکری امیر بود : فرمانده ی لشکر بود. 2- رعایا : جمع رعیت ، عموم مردم، مردم فرمان بردار 3- توبره : کیسه ی بزرگ 4- در قدمِ او افتاد : به زیر پای سلمان افتاد 5- به سه وجه : به سه علّت ، به سه دلیل ، واژه ی سه صفت شمارشی است. 6- از بهرِ : حرف اضافه است. 7- هیچ اندیشه مدار : هیچ ، صفت مبهم است. اندیشه مدار : نترس . در قدیم اندیشیدن به معنی ترسیدن بوده است.
سلمان فارسی علّت خدمت به عموم مردم را در سه چیز می داند : 1- ترک غرور و خود خواهی 2- خشنود کردن دل ها 3- انجام وظیفه در خدمت به مردم
" روضه ی خلد ، مجدخوافی"
* به دانش فزای و به یزدان گرای / که او باد جان تورا رهنمای
1- دانش : اسم مصدر 2- به دانش و به یزدان : متمّم 3- رهنمای : در بیت به معنای نگهبان و مراقب
دانش و دین داری نگبهان و مراقب جان تو است.
جوانان و فرهنگ ( 23 تا 27 )
1- تر بیت : مصدر عربی است و بدون تشدید می آید. 2- فضیلت : با فضل ، فاضل ، فضول هم خانواده است. 3- خواندن و نوشتن : مصدر هستند ( بن ماضی + ن ) 4- قوانین : جمع مکسّر عربی 5- کوشش : اسم مصدر ( بن مضارع + ِش ) 6- دست یازیدن : قصد کردن ، دست انداختن به چیزی 7- کار های ننگین و شرارت آمیز : ترکیب وصفی است. 8- شرارت آمیز : بد کرداری ، آمیخته به فتنه و بدی 9- آموزش : اسم مصدر از مصدر آموختن 10- پسوند ( ی) در دادگری در معنای مصدری است. 11- خو گرفتن : عادت کردن ، انس گرفتن
12- پرورش : اسم مصدر 13- قناعت : صرفه جویی 14- انحطاط : پست شدن ، فرو افتاد ن 15- مقهور : شکست خورده در معنا صفت مفعولی است. 16- اقتدار : قدرت داشتن ، توان مندی 17- واژه های : کشش ، کوشش ، آموزش و ... اسم مصدر هستند. 18- توقّع : انتظار داشتن 19- خصوصیّت طبیعی و اقلیمی : ترکیب وصفی هستند. 20- منابع زیر زمینی و داده های طبیعی : ترکیب وصفی هستند. 21- نیرو ی انسانی : ترکیب وصفی ، انسانی : صفت نسبی 22- پرسیده شود : فعل مجهول است. در این فعل عمل انجام کار به مفعول جمله نسبت داده می شود و کننده ی کار ندارد.
مثال 1 : معلّم درس می پرسد ( می پرسد : فعل معلوم ) درس پرسیده می شود. ( پرسیده می شود : فعل مجهول )
23- ذخایر زیر زمینی : ترکیب وصفی ، ذخایر : جمع مکسّر و مفرد آن ذخیره است. 24- منابع : جمع منبع 25- هدر : از بین بردن ، هرز رفتن 26- مراقبت خاصّی : ترکیب وصفی 27- مقدور : آن چه در قدرت شخص باشد، امکان پذیر
*چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن / که می خوانند ملّاحان سرودی :
اگر باران به کوهستان نبارد / به سالی دجله گردد خشک رودی " سعدی "
1- دخل : درآمد ، روزی 2- خرج آهسته تر کن : به اندازه خرج کن ، قناعت را پیشه ی خود ساز 3- ملّاحان : ملوانان ، کشتیبانان 4- سرود : مفعول 5- باران : نهاد 6- کوهستان : متمّم قیدی ، ستان در واژه ی کوستان پسوند مکان است. 7- نبارد : از مصدر باریدن است. 8- به سال : در یک سال ، قید زمان است. 9- خشک رودی : ترکیب وصفی مقلوب است. ( رود خشک ) در جمله نقش مسندی دارد. 10- دجله : مجازاً به معنای رود است و نقش دستوری نهاد دارد.
* پیام شعر : با توجّه به متن درس می خواهد بگوید ، اگر از ثروت و منابع خدا دادی خود مراقبت نکنیم و بدون فکر و اندیشه آن را مصرف نماییم ،در آینده ی نزدیک همه ی ثروت خود را از دست خواهیم داد.
28- آشفتگی ذهنی : ترکیب وصفی 29- مایه می گیرد : زاده می شود، به وجود می آید، بارور می شود. 30- وهله : مرحله، دفعه و بار 31- قریحه : ذوق و استعداد 32- برنامه ریزی : مشتق مرکّب ( اسم ) 33- آموزه : اسم مصدر به معنی آموزش و یاد گرفتن 34- آموزه های اخلاقی : ترکیب وصفی 35- توقّع : انتظار داشتن
* گهر، بی هنر زار و خوار است و سست / به فرهنگ باشد روان ، تندرست " فردوسی "
1- گهر : مجازاً به معنی ثروت و دارایی است. 2- خوار : کوچک و بی ارزش 3- زار : ناتوان، رنجور ، ضعیف 4- سست : لرزان 5- فرهنگ : دانش ، تربیت ،مجموعه ای از آداب و سنن دینی و ملّی یک سر زمین 6- روان : روح 7- تندرست : سالم .
* ثروتِ بدون دانش اندوزی بی فایده و بی ارزش است / روح و روان با تربیت و دانش اندوزی سالم می ماند.
* قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل ایّام بریم " حافظ "
1- قدر وقت : ارزش وقت 2- ار : به معنی اگر ، حرف پیوند وابسته ساز است. 3- خجالت : شرمندگی 4- ایّام : جمع مکسّر یوم به معنی روز ها
معنی و مفهوم : اگر انسان از لحظه های عمر خود به درستی بهره نبرد ، جزء شرمندگی و حسر ت حاصلی برایش نخواهد داشت. این بیت با ابیات زیر تناسب معنایی دارد :
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست ؟
" حافظ "
پنج روزی که در این مرحله فرصت داری / خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست. " حافظ "
.:: زیر نظر جناب آقای خلیلی دبیر محترم ادبیات فارسی ::.