1- در اطراف فلان شهر ، درختی بود : فلان ( صفت مبهم ) بود ( فعل غیر اسنادی ؛ به معنی وجود داشت. )

2- بسیار آمدندی : زیاد رفت و آمد می کردند. پسوند ( ی ) در فعل آمدندی نشانه ی استمرار است.

3- صیّاد دام نهاد:دام پهن کرد، دام گذاشت.4- به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت : جهت مراقبتِ خود به هر طرف نگاه می کرد. 5- ناگاه نظر به گربه افکند : ناگهان به گربه نگاه کرد. 6- سوی درخت التفاتی نمود : به درخت توجّه کرد. 7- بترسید : ماضی ساده ی تاکیدی ، در قدیم این فعل به معنی اندیشه کردن بود8- باز گردم : از مصدر باز گشتن ، فعل پیش وندی است. 9- در بلا ها و انواع آفت، باز است. :مشکلات و سختی ها زیاد است. 10- هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیر تر از سالار خرد نیست. : هیچ پناه دهنده و کمک رسانی جزء عقل برای من نیست.11- مقرون به ابواب بلا : سختی ها و مشکلات زیادی است

مقرون : نزدیک به هم ،به هم پیوسته 12- بر خرد و فراست تو پوشیده نیست : زیرک و خردمند هستی. 13- براثر من : به دنبال من 14- این ملاطفت بپذیر : این لطف و محبّتم را قبول کن. 15- فرج یابی : آزاد شوی 16- عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد : شخص خردمند در انجام کار های مهم درنگ نمی کند. 17- سخن تو، به حق می ماند . : گفتار تو درست و منطقی است. 18- امید دارم که هر دو را به یُمن آن ، خلاص پیدا آید. : امیدوارم که هر دو ی ما به برکت این دوستی نجات پیدا کنیم. 19- یُمن : برکت ، مبارکی خیر ، خجستگی 20- گربه او را گرم بپرسید : گربه صمیمانه با او احوال پرسی کرد. 21- بنده ها بریدن گرفت : بند ها را پاره کرد. 22- زود ملول شدی : خسته شدی 23- مگر نیّت بدل کردی ؟ آیا قصد و هدفت را عوض کردی ؟ 24- سوگند دروغ ، عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند :قسم دروغ اساس و پایه ی زندگی را باطل می کند. ( ازبین می برد ) 25- باید شناخت : باید دانست 26- بر حاجت خویش پیروز آمدی : به هدفت رسیدی ،نیازت را برطرف کردی. 27- خلاص : رهایی ، آزاد ی 28- با خلل : فساد و تباهی

* هرکس که در وفای تو سوگند بشکند / پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد

هرکسی که پیمان شکنی کند، از تنبیه حوادث روزگار درامان نخواهد ماند. 29- عقده : گره ، بند

30- عمده بود : مهم بود، اساسی بود. 31- قیام می نمایم : انجام می دهم ، می پذیرم 32- ضمان : عهد پیمان 33- پای کشان : لنگ لنگان 34- آن عقده ببرید : آن گره را پاره کرد.