درس آداب زندگانی پایه سوم

سخن ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن: تا از تو چیزی پرسیده نشده، سخنی مگوی. چون باز پرسند، جز راست مگوی: و زمانی که از تو چیزی پرسیده میشود، فقط حقیقت را بگو. تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده: تا از تو نخواهند که کسی را نصیحت کنی، کسی را پند مده. خاصّه کسی را پند نشنود که او خود اوفتد: خاصّه: مخصوصاً مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد. در میان جمع هیچ کس را پند مده. در حضور دیگران کسی را نصیحت مکن. از جای تهمتزده پرهیز کن: . تهمت: گمان بد، افترا پرهیز: دوری، اجتناب از رفت و آمد در جاهایی که باعث گمان بد و سوءظن در مورد تو میشود، دوری کن و از یار بداندیش و بدآموز بگریز: از دوستی که در مورد تو به بدی فکر میکند و رفتارش باعث بدآموزی است، دوری کن. از دوستِ بدخواه و بدآموز فراری باش. و از دوستی که گرفتاری و بدی تو را میخواهد و آموزههایش اشتباه است بپرهیز. به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی مکنند: . غم و شادی: آرایهی تضاد در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوشحال و شادمان نباشند داد ده تا داد یابی: داد: عدل و انصاف داد دادن: به عدالت رفتار کردن. با دیگران به عدل و انصاف رفتار کن تا با نو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود. خوب گوی تا خوب شنوی: با دیگران به نیکویی صحبت کن و بدگویی نکن تا دیگران نیز با نیکویی حرف زده و از تو بدگویی نکنند. اگر طالب علم باشی، پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کمسخن و دوراندیش. طالب: جویا، به دنبال پرهیزگار: خداترس، باتقوا قانع: خرسند، راضی دوراندیش: عاقبت اندیش، آینده نگر «قابوسنامه»
نوشتهی امیر عنصر المعالی کیکاووس بن قابوس وُشمگیر، از اُمرای آلِ زیار
است. در قرن پنجم.او این کتاب را برای فرزندش گیلانشاه در آیین مملکت داری و
تعلیم و تربیت و آداب اجتماعي نوشته است.۴۴ فصل دارد.و سبك آن ساده هستش. عمر در پرستش خدای تعالی خرج کن که حساب، او خواهد خواست. خرج کن: صرف کن، هزینه کن تعالی: بلند مرتبه حساب خواستن: مؤاخده کردن، بازخواست کردن. عمر خود را در عبادت خداوند بلند مرتبه صرف کن که او از تو بازخواست میکند. بر گذشته و شکسته و ریخته، افسوس مخور. افسوس: دریغ، حسرت گذشته: روزگار سپری شده، زمان از دست رفته شکسته: کوزه یا سبویی که ناآگاه آن را شکسته باشی. گذشته و شکسته و ریخته(هر چیزی که دیگر از دسترس و تملّک تو بیرون است) مراعات نظیر دارند. بر عمر و ایّامی که پشتِ سر گذاشتی، و بر سبو یا ظرفی که شکستهاست، و بر روغنی که ریخته، حسرت و پشیمانی به خود راه مده. تمام زیرکی را عاقبتشناسی نام نِه: عاقبتشناسی: آینده نگری، دوراندیشی تمامِ فراست و زیرکی دنیا در این است که دورنگر و عاقبتاندیش باشی. معیشت تنگ را به توکّل دفع کن. معیشتِ تنگ: فقر و تنگ دستی توکّل: تکیه، اعتماد دفع کردن: راندن، دور کردن فقر و تنگدستی را با توکّل بر خدا از خود بران. دین را به علم نگاه دار: دین خود را با افزودن بر داناییات افزون محکم و تقویت کن. اگر علم خواهی با تنهایی بساز: بساز: کنار بیا، عادت کن اگر به دنبال دانایی هستی، به تنها بودن عادت کن و کنار بیا. فراخدلی خواهی، تنآسانی را بگذار: فراخدلی: گشاده دلی، بخشندگی، دست و دل بازی تنآسانی: تنبلی، تنپروری، کاهلی، سستی بُگذار: رها کن اگر به دنبال گشاده دلی و دست و دلبازی هستی، تنبلی و تنپروری را رها کن. کم خصمی خواهی، به خود مشغول باش: خصم: دشمن، بدخواه، بداندیش اگر میخواهی دشمن اندکی داشتهباشی، مشغول کار خودت باش. خلق را دوست خواهی، مال را دشمن گیر: خلق: مردم دشمن گیر: دشمنی کن اگر میخواهی مردم دوست تو باشند، دشمن دارایی خود باش(در فکر حفظ دارایی خود نباش و بخشنده باش). نمونه انسانی که مال را دشمن داشت .حضرت خدیجه س بودش که خداوند به ایشون کوثر عنایت فرمود. خود را آسوده خواهی، بد مکن: اگر به دنبال آسودگی و آسایش خویشتنی، به کسی بدی مکن. شر نخواهی، بد بگذار: شر: بدخویی، شرارت اگر شرارت و بدی دیگران باعث آزارِ توست، با کسی بدی مکن. جنگ نخواهی، تحمّل کن: اگر از جنگ گریزانی، صبوری پیشه کن. دعا را بهتر از سپاه دان: دعا: آرزوی خوب بدان که دعای خیر مردم از سپاه و لشکر قدرتمند بهتر است. امید را بهتر از گنج دان: بهترین گنج، امیدواریاست. هر چه دون خدای است همه را باطل دان: دونِ: غیر از، به جز ،پایین ترو پست تر هر چیزی را غیر از خدا، باطل و بیهوده فرض کن. بلا از دوست عطاست، پس ، از عطا نالیدن خطاست: بلا: آفت، آسیب عطا: بخشش، هدیه // عطا و خطا(سجع) هر گونه آسیب و آفتی از طرف دوست مثل هدیهای ارزشمند است پس گله و شکایت از هدیهی او اشتباه است. الهینامه
، خواجه عبد الله انصاری: ملقّب به پیر هرات و پیر انصار. عارف و
نویسندهی قرن پنجم هجری و از پیشگامان نثر مسجّع بود.اين كتاب در ستايش
خداوند با مضامين عارفانه و نثري مسجع و آهنگين دارد.ارامگاه انصاري در
محلي به نام گازرگاه هرات مي باشد. آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند: انسان نباید زیاد حرف بزند و وسط حرف دیگران نیاید. هر که حکایتی یا روایتی کند و او برآن واقف باشد، وقوف خود برآن اظهار نکند. وقوف: اشراف، آگاهی وقوف: اطّلاع، آگاهی اظهار: آشکار کردن اگر او نسبت به حکایت و داستانی که میگویند، اطلاع و آگاهی داشته باشد، نباید آگاهی خود را آشکار کند.( خویشتن دار باشد.)ارتباط معنایی دارد با این بیت: به اندازه ی بود باید نمود خجالت نبرد آنکه ننمود و بود ( بوستان سعدی) انسان
بایدبه اندازه ی داشته های خود انجام دهد.کسی که چیزهایی (فضایل و کمالات
)دارد اما آنها را نشان نمی دهد ،شرمنده نمی شود.در این قسمت درس ،خواجه
نصیرمخاطب را به خوشتن داری دعوت می کند و اورا از بیان نابه هنگام داشته
های خود بر حذر می دارد. تا آن کس به اتمام رساند و چیزی را که از غیر او پرسند ، جواب نگوید. پرسشی را که از دیگری میپرسند، پاسخ ندهد. اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید: سبقت نمودن: پیشی گرفتن. سخنی را که از دیگران میپرسند پاسخ ندهد. و اگر از گروهی سؤال شودکه او نیز در بین آنهاست، بر دیگران پیشی نگیرد. و اگر کسی به جواب مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر بود ، صبر کند تا آن سخن تمام شود: در حالی که او جواب درستتری را بداند، تا پایان سخن قبلی صبوری کند. پس جواب خود بگوید، بر وجهی که در متقدم طعنه نکند: متقدّم: قبلی، پیشین ،دارای تقدم بر وجهی: به گونهای، به شکلی طعنه: ملامت، سرزنش به شکلی که قصد ملامت و سرزنشِ فردِ قبلی را نداشته باشد. و در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید: خوض: دقیق شدن، کنجکاوی ،در کاری اندیشیدن ،به عمق چیزی فکر کردن ، محاورات: گفتوگوها، مکالمهها ،جمع محاوره در گفتوگوهایی که در حضور او بین دو نفر صورت میگیرد، کنجکاوی و دقّت بیش از اندازه نکند. و اگر از او پوشیده دارند، استراق سمع نکند: پوشیده داشتن: پنهان کردن استراق: دزدیدن استراق سمع: دزدیده گوش دادن. و اگر از او پنهان میکنند، دزدیده به آنها گوش ندهد. و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند ، مداخلت نکند: مداخلت: مداخله، دخالت، فضولی خواجه نصیر الدین توسی :رياضي دان ،منجم ،فيلسوف ،و نويسنده ،محل تولد توس ،قرن هفتم اخلاق
ناصری ،كتابي در اخلاق يا حكمت عملي كه خواجه نصيرآن را به نام ناصرالدين
محتشم قهستان نوشته است.آرامگاه خواجه نصير و شيخ مفيد در كاظمين و در كنار
قبر امامان معصوم امام موسي بن جعفر و جواد الا ئمه ع مي باشد.
.:: زیر نظر جناب آقای خلیلی دبیر محترم ادبیات فارسی ::.