دستور زبان۲

اسم

اسم کلمه­ای است که بدان، کسی یا چیزی را می­نامیم. مانند: حسن- گلدان- درخت- باغ- میز- دیوار و ...

اسم از نظر ساختمان بر ۲ بخش است

اسم ساده:

اسمی است که فقط «یک جزءِ معنی­دار» دارد. مثال: باغ - دیوار- میز - قلم

اسم غیرِ ساده:

اسمی است که بیش از یک جزءِ معنی دار داشته باشد؛ که خود شامل3 نوع مختلف است:

اسم غیرِ ساده خود بر ۳ نوع است:

مرکّب:

اسمی که بیش از یک جزء معنادار(دو یا بیشتر) داشته باشد: مثال: گلاب پاش (گل+آب+پاش) و کتابخانه (کتاب+خانه) و ...

مشتق:

اسمی است که یک جزء معنا دار و یک(یا بیش از یک)جزءِ بی معنی(وند) داشته باشد. مثال: دانش(دان«بُنِ مضارع»+ ــِ ش«وند»)و(عروسک(عروس+ــَ ک«وند»)و نمکدان(نمک+دان«وند») و ...

مشتقّ مرکب:

اسمی که هم اجزای معنادار آن بیش از یکی است و هم«وند» دارد. مثال: دانش آموز(دان«بُن مضارع»+ــ ِش+آموز« بن مضارع»)و گلابی(گل+آب+ی«وند»)و آفتابگردان(آفتاب+گرد+«ان» وند) و ... .

     

وند: به جزئی از کلمات که به تنهایی معنایی نداشته، ولی معنی وآژه­ها را تغییر می دهند.

اسم از نظر شمار(مفرد و جمع بودن)

مفرد:

اسمی که از نظر تعداد، فقط بر یکی دلالت کند. مثال: درخت(یک درخت)، دانش آموز(یک دانش آموز)، کلاس(یک کلاس) و ... .

جمع:

اسمی که از نظر تعداد، فقط بر بیش از یکی دلالت کند. درختان(چند درخت)، دانش آموزان(چند دانش آموز)، برگ ها(چند برگ)،روحانیّون(چند روحانی)، سبزیجات(چند سبزی)، آیات(چند آیه) و ... .

اسم جمع:

اسمی که به ظاهر مفرد،(بدون نشانه­ی جمع) و در معنی جمع باشد. مثال: قوم، لشکر، سپاه، تیپ، قبیله، گلّه و ... .

نشانه های جمع در فارسی و عربی:

نشانه های جمع فارسی:

«ها»،«ان». درست تر این است که واژه های فارسی را با نشانه های جمع فارسی جمع ببندیم. مانند:برگ ها، درختان، دیوارها، دست ها، و ... .

نشانه های جمع عربی:

«ین» و «ون». در کلمه هایی که از زبان عربی وارد شده اند. مثال: مدرّسین، روحانیون.

«ات» نشانه ی جمع مؤنث سالم. مثال:آیات، نباتات، سبزیجات و ... .

جمع مکسر: گاهی همگام جمع بستن کلمات، شکلِ مفردِ آن ها می شکند. مثال: معدن=>معادن، مکتب=>مکاتب، مجری=>مجاری و ... .

حروف میانجی:

با افزودن نشانه های جمع به بعضی از واژه ها، تلفظ آن ها سنگین تر می شود. به منظور سهولت در تلفظ، زبانشناسان پیشنهاد می کنند که حرفی بدان اضافه شود، به این نوع حروف، « میانجی» می گوییم. مثال:

سبزی+(حرف میانجی«ج»+ات).

خانه+(حرف میانجی«گ»+ای).

آشنا+(حرف میانجی«ی»+آن) و ... .

دستور زبان درس پنجم

تعریف مفعول

مفعول کلمه‌ای است که بر کسی یا چیزی که فعل بر او واقع شده‌است دلالت می‌کند.[۱]

بطور مثال:

متین بهار را دوست دارد.

ساختار

مفعول از یک اسم و یا گروه اسمی تشکیل شده‌است.

انواع مفعول

مفعول بر دو نوع است:مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم.

مثال:متین گل را به بهار تقدیم کرد.

در فراکرد بالا گل و بهار به ترتیب مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم هستند.

در زبان فارسی برای مشخص کردن مفعول مستقیم با کمک فعل جمله دو سوال به شکل زیر مطرح می‌کنیم.

چه کسی را تقدیم کرد.

چه چیزی را تقدیم کرد.

جواب یکی از این سوال‌ها همان مفعول مستقیم است. البته در بیشتر اوقات بعد از مفعول مستقیم پس‌نهشت را قرار دارد.

تشخیص مفعول غیر مستقیم با توجه به اینکه نشانه آن پیش‌نهشت‌ها هستند تا حدودی برای مبتدیان دشوار است زیرا که بسیاری از گروه‌های قیدی نیز دارای همین نشانه هستند. اما می‌توان هستهٔ یک گروه پیش‌نهشتی در گزاره که نقش قیدی ندارد را مفعول غیر مستقیم نامید.

مثال:متین گل را به بهار با احترام تقدیم کرد.

گزارهٔ فراکرد بالا دارای دو گروه پیش‌نهشتی است :به بهار و با احترام

از آنجا که با احترام حالت گروه قیدی را دارد، نمی‌توان واژه احترام را مفعول غیر مستقیم نامید. اما عبارت به بهار حالت قیدی ندارد و واژه بهار مفعول غیر مستقیم است.

جمع مکسّر:

القاب

عناوین

اقسام

طلاب

ائمّه

اولیا

اوصیا

امثال

حکم

ادیان

مفرد کلمه:

لقب

عنوان

قسم

طالب/طلبه

امام

ولی

وصی

مَثل

حکمت

دین

جمع مکسّر:

اعیان

فواصل

اعماق

منابع

آثار

اسامی

اخلاق

مجالس

آداب

اوقات

مفرد کلمه:

عین

فاصله

عمق

منبع

اثر

اسم

خُلق

مجلس

ادب

وقت